محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
199
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
فصل دوم آغاز انقراض 1 ابو عبد اللّه محمد بن سلطان ابو الحسن على ( محمد يازدهم ) بار ديگر بر تخت سلطنت غرناطه جاى گرفت . يك سال بود كه از اسارت آزاد شده بود . ولى اين بار تنها بر يك مملكت كوچك حكومت مىكرد و از اين بالاتر به نام پادشاه قشتاله و تحت حمايت او ، حوادث و سختيهايى كه پىدرپى مملكت غرناطه را مورد هجوم قرار داده بود ، آن را پارهپاره كرده بود و از آن جز چند شهر پراكنده به دست مسلمانان باقى نمانده بود . و آن چند شهر هم هريك سازى مىزد و در راهى مىرفت . نواحى شمال غربى زير علم او بود و بقيه زير علم عمش ابو عبد الله الزغل محمد بن سعد كه شامل نواحى جنوبى و شرقى مىشد . واضح بود كه پس از نفوذ لشكرهاى مسيحى در قلب مملكت اسلامى و استيلا بر شهرها و دژهاى داخل آن چون الحامه و رنده و لوشه و بلش مالقه سرنوشت آن بازيچهء دست تقدير شده بود . پادشاه قشتاله همچنان در پى تحقق يافتن برنامهء خود - يعنى به زير فرمان درآوردن باقيماندهء دولت اسلامى در اندلس - بود و مىخواست قبل از آنكه وحدت كلمهاى پديد آيد كار را يكسره كند و قشتاله ترجيح داد كه جنگ را از شهرهاى جنوبى و شرقى ، قلمرو ابو عبد الله الزغل آغاز كند . زيرا الزغل در اطاعت او نبود و گويى نمىخواست در زير فشار خصم ، نرمش نشان دهد . از سوى ديگر با امير غرناطه پيمان صلحى به مدت دو سال منعقد كرده بود و نمىخواست چنان